خواهم که شبی از غم تو در دل میخانه روم…
بی دل و دیوانه شوم تا تو بیایی هی رخ بنمایی!
از ساغر و می ناله کنم مستی جانانه کنم…
درد و دلم با که کنم ای تو کجایی ای تو کجایی…
دقیقه های آخرم نمیشود که باورم چرا تو رفتی از برم!
گذشتی از من هی گذشتی از من…
اگه که جان به لب رسم به گرد تو نمیرسم…
به جان من نخور قسم گذشتی از من هی گذشتی از من!
بیا و به سر کن با من شب مستی را…
دوباره بغل کن قلبی که شکستی را!
خواهم که شبی از غم تو در دل میخانه روم…
بی دل و دیوانه شوم تا تو بیایی هی رخ بنمایی!
از ساغر و می ناله کنم مستی جانانه کنم…
درد و دلم با که کنم ای تو کجایی ای تو کجایی…
دقیقه های آخرم نمیشود که باورم چرا تو رفتی از برم!
گذشتی از من هی گذشتی از من…
اگه که جان به لب رسم به گرد تو نمیرسم…
به جان من نخور قسم گذشتی از من هی گذشتی از من!
بیا و به سر کن با من شب مستی را…
دوباره بغل کن قلبی که شکستی را!
دیدگاه خود را بنویسید